تبليغاتX
خیانت
خصمانه
اخطار!!!

توجه                                        توجه

لطفا ما را با ضمیر مفرد خطاب نکنید

                     

                                                                                          با تشکر خائنین

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم شهریور 1388ساعت 12:25  توسط خائنین | 
 

سلام علیکم و رحمة الله

والله خیانت که زیاده! اونقدر زیاد بود که این مدت داشتیم تفکر می کردیم که کدوم رو بنویسیم !!!!!!!!

از همدوووووووون رفتنمون بگیم، از ساندویچ خوردنش بگیم یا از سمبوسه ی ترش انارش؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

یا از آمل رفتن و حال نکردنش؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!...............

ولی نه!!! بذار از قم رفتن و حال کردنش بگیم.جونمون واستون بگه :

جای همتون خالی، بجز بعضیا که ما صندلی کناریمونو با یکی دیگه پر کرده بودیم!!

بابا می پرسی قم و حال؟مگه می شه!؟ معلومه که می شه.می پرسی چجوری؟اه بابا هنوز نفهمیدی پس گوش کن تا برات بگیم:

لامسب عروسی بود دیگه،عروسی زووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووره طلای خودمون دیگه،

این صرفا اطلاع رسانی بود که دماغ بعضیا() که هنوز تو کف این وبلاگن حسابی حسابی بسوزه!!!!!!!!!!!!

حالا برو حالشو ببر!!

حالا هم در آستانه اجرای خیانت جدید، جدید الطراحی هستیم باش تا بیاد رو آنتن!!!!!!!!!!!!!!

باااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااای تا بعد از خیانت

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم تیر 1388ساعت 0:27  توسط خائنین | 

نازپرورد تنعم  نبرد راه به دوست

عاشقی شیوه ی رندان بلاکش باشد

 

(آش خوری)

 

یه روز اتفاقی ما دو نفر بازم خیلی اتفاقی رفتیم یه جایی که اتفاقا اون دو نفرم با ما نبودن واتفاقا اونجا یه چیزای خوشمزه ایم می فروختن که اتفاقا ما 4 تاییمون خیلی از اونا دوست داشتیم.

فرصت را مغتنم شمرده و خیانت سوم را فراهم آوردیم که شرح آن (به اختصار وبدون جزئیات) بدین صورت است:

از کنار یکی از میدان های بزرگ شهر می گذشتیم که ناگهان عطرهای خوشی در فضا پیچید.در همین حین چشمانمان پشت ویترین مغازه ای چون میخ کوبیده شد!

به ناگاه برق شیطنتی از مغزمان گذشت و تصمیم گرفتیم که ناخواسته پای در مغازه بگذاریم.

از آنجایی که خیلی گرسنه مان بود و احساس ضعف شدیدی می نمودیم ناخواسته وناخودآگاه سنگ های کف مغازه زیر پایمان قرار گرفت بدون اینکه ما حرکت کنیم!

گارسن مدت منوی غذا را جلوی چشمانمان قرار داده بود وپی درپی می پرسید:چه میل می نمایید؟

ما بین حلیم و آش مردد مانده بودیم.ازآنجا که همه ی ما به حلیم علاقه نداشتیم و خوردن حلیم منجر به خیانت نمی شد آش را انتخاب نمودیم.

آشی میل نمودیم و در دلمان به آن 2 خندیدیم و از این خیانت شادمان ومسرور به تاخت ره منزل در پیش گرفتیم.

به منزل که رسیدیم سفره ی شام پهن بود. ما شام اندکی میل نمودیم تا موجب ایجاد شبهه نگردد وخود را به دل درد زدیم که بیشتر نخوریم ونترکیم!

شب خوابیدیم و بدون اینکه خوابی دیده دیده باشیم صبح در بین جمع 4 نفره تعریف از خواب آش کذایی نمودیم و قند در دل خود آب گرداندیم وآن 2 در حسرت آش هی آخی آخی کردند و روز را به شب رساندند.

تا خیانت بعدی!

(راستی خودمون می دونیم شعر اول متن خیلی بی ربطه ولی خوب عشقمون کشید دیگه به کسی چه؟)

+ نوشته شده در  شنبه چهارم آبان 1387ساعت 2:18  توسط خائنین | 
دوستان عزیز سلام

پوزش مارا جهت عدم ارایه خیانت جدید بپذیرید.جهت جویا شدن دلیل اون به متن زیر یه نگاهی بندازید:

امان از دست این صاحب خونه هاجوابمون کرده ما بچه های خیلی خیلی خوبی بودیماولی نمی دونم چرا جوابمون کرد راستی بگم اصلا صدامونم در نمی یومد اگه از دیوار صدا می شنیدی بازاز ما صدایی در نمی یومد ولی نمی دونم لامروت چرا با ما این کارو کردو بیرونمون کردبگذریم حالا همه آواره شدیم هر کدوممون یه جاهستیم حالا ما باز سعی مونو می کنیم هرجا که فرصتی بود کارمونو انجام بدیم وسریع به اطلاع عموم دوستان برسونیم.

             به امید خیانت بعدی

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم شهریور 1387ساعت 0:27  توسط خائنین | 
بازم یکی بود یکی نبود

یه روز و روزگاری ما ۴ تا می خواستیم بریم برای خونمون خرید کنیم،هرچی به اون دوتای دیگه گفتیم بیاین، گفتن ما نمیتونیم،گفتیم بیاین!کفتن ما نمی تونیم!باز گفتیم بیاین!گفتن ما نمی تونیم !دیگه ما هم مجبور شدیم که خودمون دوتایی بریمواین سرآغاز شکل گیری یه خیانت جدید بود!

ولی خداییش خودشون خواستنا!ما که نخواستیم!

خلاصه از ما قول گرفتن که دوتایی بستنی نخوریم!ما هم گفتیم باشه،ما که به شما خیانت نمی کنیم تنهایی بستنی بخوریم که!

بعد با همدیگه رفتیم بیرون!رفتیم و رفتیم تا رسیدیم به مقصد!

مقصد کجا بود؟خوب معلومه!بستنی فروشی محله!

جاتون خالی خالی!دوتا بستنی قیفی کاکائویی باحال گرفتیم وقدم زنان نوش جان نمودیم وحال کردیم!

(البته ما می گیم جاتون خالی فکر نکنید واقعا جاتون خالی بوده ها ،چون اگه شما هم بودید دیگه مزه نمی داد که!دو تایی مزه داد!)

بعدشم خرید کردیم و برگشتیم!

هر چی هم که به اون دوتا گفتیم ما امروز بستنی خوردیم باورشون نشد و این باعث شد از اعتمادشون سوء استفاده کنیم و خیانت شماره ی ۳ رو شکل بدیم!

اما بازم باید منتظر بمونید تا بعدا براتون اونم تعریف کنیم!

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم تیر 1387ساعت 19:50  توسط خائنین | 
یکی بود یکی نبود ...

۴ تاییمون تو یه اتوبوس عازم یه جایی بودیم.

جاتون خالی خیلی داشت به ۴ تاییمون خوش می گذشت که یه دفعه،یه دفعه ها!(ما که از قبل اصلا بهش فکر نمی کردیم)بازم می گم یه دفعه یاد خوراکیامون افتادیم.

ما یه چیزایی تو کیفمون داشتیم که بهش می گن تنقلات ،بعد اونام یه چیزایی تو بساطشون داشتن که بهش می گفتن یه عالمه میوه!!

ما اول میوه هاشونو نوش جان نمودیم. البته این خیانت نبود چون ۴ تایی خوردیم و هنوز افسوس می خوریم و پشیمونیم که چرا ۲ تایی نخوردیم!!

البته بگیم که مجبور بودیما!چون میوه ها تو کیف اونا بود!

بعد که کمی از شهر دور شدیم و همه ی میوه ها رو خوردیم ،دیگه کم کم داشت حوصله مون سر می رفت.هر چی هم به همش زدیم افاقه نکرد!

دیگه مجبور بودیم (یه وقت فکر نکنید ما دوست داشتیم خیانت کنیم) بازم یه دفعه ! یاد تنقلات افتادیم. بدون اینکه یاد اون دو تا  بیفتیم نشستیم تا ته تهشو در آوردیم،بعد با هماهنگی قبلی یاد اون دو تا افتادیم و این باعث شد که از تک خوری خودمون لذت ببریم و هی ادامه بدیم.

ولی! اما!باید برای قسمت بعد منتظر بمونید!

چون که این مساله یعنی خیانت وقتی صورت می گیره که یا۴ تاییمون دور هم باشیم یا ۲ تاییمون!

قسمت بعد مشروط به دور هم بودنمونه!یعنی تا قسمت بعد بای بای!

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم تیر 1387ساعت 1:24  توسط خائنین | 
داستان از اینجا شروع شد که ما ۴ تا دوست خیلی...خیلی و نه چندان خیلی صمیمی بودیم که با هم زندگی می کردیم.

یه روز ۲ نفرمون یه کاری کردیم که به ۲ تای دیگه نگفتیم و این اونقدر لذتبخش بود که باعث شد ما اون کارو به روشهای دیگه تکرار کنیم و هی بیشتر لذت ببریم و به خباثت خودمون افتخار کنیم وبرای اینکه دیگران هم لذت ببرن یه خیانت دیگه کردیم که الآن دارید مشاهده می کنید.

آره دیگه!خودشه! آخریش همینه ! بابا وبلاگه رو می گیم دیگه!

ولی حالا بر می گردیم به اون اول اولا و یکی یکی برلتون شرح میدیم وقولم میدیم که وبلاگمون همیشه به روز باشه! درست فهمیدین،یعنی به خیانتامون ادامه میدیم!!!

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم تیر 1387ساعت 2:58  توسط خائنین |